محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1429

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« وعده ها كه به ما مىدادى چه شد ؟ » مسيلمه گفت : « از كسان خود دفاع كنيد . » ابن اسحاق گويد : وقتى بانگ بر آمد كه بندهء سياه مسيلمه را كشت خالد مجاعه را كه در بند بود همراه آورد تا مسيلمه و سران سپاه دشمن را به دو نشان دهد و چون بر رجال گذشت او را نشان داد . هم او گويد : « وقتى مسلمانان از كار مسيلمه فراغت يافتند به خالد خبر دادند و او با مجاعه كه در بند بود برفت تا مسيلمه را به او نشان دهد . مجاعه كشتگان را به خالد نشان مىداد تا به محكم بن طفيل گذشت كه مردى تنومند و نكو منظر بود و چون خالد او را بديد گفت : « اين مسيلمه است ؟ » مجاعه گفت : « نه به خدا اين بهتر و گرامىتر از مسيلمه است . اين داور يمامه است . » گويد : همچنان كشتگان را به خالد نشان مىداد تا وارد باغ شد و كشتگان را براى وى زير و رو مىكردند و به كوتولهء زرد نبوى بينى فرو رفته اى رسيد و مجاعه به دو گفت : « اين حريف شماست كه از كار وى فراغت يافتيد ؟ » خالد گفت : « همين بود كه آن كارها مىكرد . » مجاعه گفت : « بله همين بود ، به خدا مردم شتابجو به مقابلهء شما آمده‌اند و بيشتر كسان در قلعه ها مانده‌اند . » خالد گفت : « چه مىگويى ؟ » گفت : « واقع همين است ، بيا تا از طرف قوم خويش با تو صلح كنم . » ضحاك گويد : يكى از بنى عامر بن حنيفه بود كه از همهء مردم گردن كلفتتر بود و اغلب بن عامر نام داشت . و چون به روز يمامه مشركان هزيمت يافتند و مسلمانان آنها را در ميان گرفتند ، در كار مقاومت جانفشانى كرد و چون مسلمانان به تحقيق كار كشتگان پرداختند ، يكى از مردم انصار كه ابو بصيره كنيه داشت با تنى چند بر او